قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1120

تاريخ الفي ( فارسى )

آن موضعى كه مشرف بر قلعه بود رسيده آواز تكبير - يعنى الله اكبر - برآوردند . چون اهل قلعه آواز تكبير از آن موضع شنيدند ، فرياد الامان برآوردند و دست و پا گم كرده قلعه از دست بدادند . مسلمانان به اندرون حصار درآمدند . يزيد فرمود تا زنان و فرزندان را اسير كرده مرزبان را با تمامى سپاه به قتل رسانند . و ديوارهاى قلعه با خاك يكسان كرده روى به جرجان نهاد و بر ظاهر شهر « 1 » فرود آمده به ضرب منجنيق آن شهر را نيز فتح نموده به قتل خلايق امر كرد . و فرمود تا جمعى كثير را بر كنار جويى كه به آسيا مىرفت گوسفندوار ذبح كردند تا به جاى آب آسيا به خون گردان شد « 2 » و از آرد آن آسيا غذايى ترتيب داده پيش يزيد آوردند تا بخورد و از عهدهء سوگند خويش بيرون آيد . و فرمود در مسافت دو فرسنگ دارها زدند و چهار هزار كس ديگر بر آن دارها بياويختند . و چندان مال و غنايم و نفايس و امتعه و اقمشه از مملكت جرجان به دست مسلمانان افتاد كه محاسب وهم از احصاء آن عاجز بود . پس يزيد فرمود تا همهء غنايم را جمع كرده پنج يك آن بيرون كرده بر مسلمانان قسمت نمود و باقى را نگاه داشت و مغيرة بن ابى قرّه را كه دبير او بود گفت كه فتحنامه‌يى به جانب امير المؤمنين بنويس و تفضيل غنايم را از نقد و جنس در آنجا ثبت نماى . و هرچند كه معروض يزيد گردانيد و به براهين عقليه اثبات نمود كه مصلحت امير در آن نيست كه تفصيل غنايم نوشته شود ، بلكه اگر ناچار بايد نوشت اجمال كافى است ، مفيد نيفتاد . « 3 » القصّه ؛ مضمون فتحنامه چنانچه در تاريخ آورده آن است كه : « الحمد للّه و المنّه كه حقّ سبحانه و تعالى در زمان امير المؤمنين فتح گرگان و طبرستان ارزانى داشت كه از ابتداء عالم الى يومنا هذا هيچ پادشاهى فتح آن نكرده بود ، با وجود [ آنكه كسانى ] مثل شاپور ذو الاكتاف و كسرى بن هرمز مكرّرا به عزم تسخير آن ولايت آمدند [ اما ] ظفر نيافتند ، و همچنين عمر و عثمان اين ولايت فتح نكردند . و چندان غنيمت به دست آمده كه بيش از چند بار هزارهزار خمس آن است و آن غنايم بالتمام متعاقب به خدمت مىرسد . » امّا غنايم اهل خراسان . به واسطهء آنكه يزيد از دست ايشان خواسته‌ها گرفته آنچه خود مىخواست جهت خود نگاه داشت و آنچه به كار نمىآمد به ايشان بازگذاشت ، بسيارى آزرده خاطر بودند و با وجود آن شروع در ستم كرده از مردم خراسان مالهاى بىاندازه

--> ( 1 ) . ظاهر شهر : بيرون شهر . - و . ( 2 ) . چنين روايت شده كه يزيد خون دوازده هزار تن از اهالى گرگان را با آب رودخانه درهم آميخت تا اينكه آسياب شهر به كار افتاد و براى او آرد تهيه كرد . به‌قول ابن اسفنديار پيشنهاد آميختن خون كشته‌شدگان با آب را صول به يزيد داد تا سردار اسلام ! از كفّارهء سوگندى كه خورده بود خلاص شود ؛ - تاريخ طبرستان ، ص 164 . ( 3 ) . گفته شده است مبلغ خمس بالغ بر ششصد هزارهزار بوده است . براى آگاهى از جوانب صلاح انديشى دبير يزيد با وى ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 234 .